پیاده روی با او اگر ورزش باشد ، من آن را عاشقم ...
تند و ریز گام برمی دارم و اوبدون غر غر کردن و بهانه ی تند تند راه رفتن ِ من ، پا به پایم می آید .
چیزهایی می شنوم که آن لحظه دلم میخواهد ... نمیدانی چه حس خوبی ست !
می گذارد مسیر پیاده روی را من انتخاب کنم یا اسکوپ های بستنی را ...
ـــ دارک ، معجون ، نسکافه ای ، شکلاتی ... با سس شکلاتی اضافی لطفا ً !
sms بازی های آخر شب دخترانه هم از علایق من محسوب میشود !
از درد و دل های دخترانه گرفته تا کــَـل انداختن (!) آن هم در آن ساعات ابتدایی فردا !
میدانم یواشکی آن ها را می خواند !
حتمنی کلی هم می خندد و در دلش می گوید : از دست این دخترا ... !
خوبی ــش این است که همیشه همراه هست ...
از روزهایی که خنده عادت میشود تا مرز ِ ترکیدن ِ یک بغض ِ کبود ِ دردناک در انتهای استیصال ِ روزمرگی
هر از گاهی با هم می زنیم زیر آواز !
گاهی من عقب می مانم یا جلو میزنم ! به روی خودش نمی آورد تا من خجالت نکشم !
خیلی مهربان است ، نه ؟
پارتنر فوق العاده ای است ...
پیش خودمان بماند ، من تنها با او می رقصم !
یک وقت هایی همه هستند و همه چیز به بهترین شکل ممکن خوب پیش میرود ولی ...
ولی من دلم عجیب هوایش را میکند ...
راستش را بخواهی تنهایی هایمان را با تمام دنیا عوض نمیکنم ،
اصلاً او که باشد گور پدر تمـــــــــــــــــــــام تنهایی های عالم و آدم !
و اینچنین منو هندزفری ام روزگار میگذرانیم !!!!!

[1]
در غروب دلگیر یک روز تعطیل پاسخ به این سوال ساده که
" با چه کسی میخوای بری پیاده روی ؟ "
چقدر میتونه ترسناک باشه !