
تمام 21 سال گذشته ، مسافرت مخصوصاً در فصل های بهار و تابستان ،
جزء لاینفک برنامه های خانوادگی ما محسوب میشه .
پدرم مرد دقیق و منطقی و منظم و کاردرستی است ...
پدر دقیق و منطقی و منظم و کاردرست و مهربون و خوب ِ من معتقد است
در مسافرت باید به آدم خوش بگذرد .
خوش گذشتن هم برایشان یعنی از هیچ لحاظی هیچ سختی نکشیم
( تاکید میکنم از هیچ لحاظی !!! )
مبدا مشخص ، مقصد مشخص ، سر ساعت ، هتل از قبل رزرو شده ، غذا در رستوران سرو میشود
یک چمدان با لباس های اتو شده ... یه برنامه منسجم و از قبل ریخته شده !
خلاصه همه چی شیک و پیک و مرتب ! بدون هیچ استرسی ...
نه اینکه بد باشد هاااااااااا ... نــــــــــــــــــــه !
خیلی هم خوب هست ، خیلی هم خوش میگذرد ...
ولـــــــــی ...
اینکه با یه سری آدمای خاکی و اهل دل یهو فکر سفر به سرمون بزنه
و بیشتر از مقصد ،خود ِ جاده برامون مهم باشه
باید خیلی هیجان انگیز باشه !
عاشق اینم که تو یه شهر غریب به جای اینکه مستقیم بریم مکان رزرو شده
کل پارک های اون شهر رو بگردیم واسه یه جای دنج برا چادر زدن !
آخ که من چقدر تو چادر خوابیدن رو دوست دارم ...
چقدر دوست دارم مسافرت های بی برنامه رو ...
دلم میخواد همه چیز تو لحظه اتفاق بیفته !
قول میدم اگه شام املت بود اونم با پیاز های درشت درشت خرد شده ، غر نزنم !
قول میدم اتو مسافرتی هم با خودم نیارم ، حتی اگه همه ی مانتوم چروک شد !
قول میدم به جای اینکه کل مسیر ، هندزفری رو بچپونم تو گوشم ،
براتون کلی خاطره و سوتی خنده دار تعریف کنم !
قول میدم بیام وسطی بازی کنم و نگران شکستن ناخنم نباشم !
قول میدم وایتکس بودنمو بذارم کنار ... ( داداشم تو خونه بهم میگه وایتکس ! )
ولی ژل آنتی باکتریال دستمو میارم !
تو که میدونی من باید قبل غذا خوردن دستامو بشورم ! اینو میارم ... !
حتمنی با دوربینم کلی عکس می گیرم و همه ی 16 گیگ ــشو پر از ثبت خاطرات نابمون میکنم ...
شیطنت هم چاشنی اش میکنم
و از اون عکسا می گیرم که سوژه مورد نظر روحشم خبر نداشته باشه ...
عکسارو یواشکی بهت نشون میدم !
آی بخندیم ... !
میدونی که من پیاده روی های آخر شب رو عاشقم ...
دوس دارم همونطور که دارم سر به سرت میذارم و تو هم اصلاً کم نمیاری از زبون
بلند بلند بخندم ... بــلـــنــد ِ بــلـــنــد !
■■■
مبدا مشخص ، مقصد مشخص ، سر ساعت ، هتل از قبل رزرو شده ، غذا در رستوران سرو میشود
یک چمدان با لباس های اتو شده ... یه برنامه منسجم و از قبل ریخته شده !
خلاصه همه چی شیک و پیک و مرتب ! بدون هیچ استرسی ...
[1]
شهر من بیشتر از اینکه مقصد مسافرا باشه یه شهر بین راهی محسوب میشه ...
بعد ، من چادر مسافرتی می بینم دلم ضعف میره !
تازه حسودیم هم میشه ... 