
تاریخ آخرین حضور ماهی قرمز در خانهی ما مربوط میشود به دقایق پایانی سال هشتاد و هفت که سه ماهی در سه سایز در یک تنگ روی سفره هفت سین ، در حد کُشت به جان هم افتاده بودند و ما از آخرین لحظات سال قدیم تا اولین دقایق سال جدید ، خانوادگی در حال تدارک سه سلول انفرادی برای این ماهیها بودیم ! فردا صبح ـش هم سه تایی آمده بودند روی آب ... از آن سال به بعد مامان هیچ وقت نگذاشت ماهی قرمز بخریم ، هیچ وقت هیچ کس نپرسید چرا ؟ ، هیچ وقت هیچ کس نگفت خرافات است ... ما در تمام آن سال از این دکتر به آن دکتر شوت شده بودیم ، تشخیصها و درمانهای مختلف را شنیده بودیم ، شمارش فلان آزمایش و اکو و آنژیو از دستمان در رفته بود ، ما ساعتها پشت در اتاق عمل به انتظار نشسته بودیم ، معدهدردهای عصبی اَمان ـمان را بریده بود ، از غصه کیلو کیلو وزن کم کرده بویم ، ما خیلی بیشتر از خیلی "امن یجیب" خوانده بودیم و خدا را به عظمتش قسم داده بودیم ... و ما این همـــه را گریسته بودیم ... از آن سال به بعد مامان هیچ وقت نگذاشت ماهی قرمز بخریم ، هیچ وقت هیچ کس نپرسید چرا ؟ ، هیچ وقت هیچ کس نگفت خرافات است ...


شنیدهام ماهی قرمزهای نُقلی لحظهی سال تحویل روی آب میآیند و دهان ـشان را هی باز و بسته میکنند . راست است؟! شما دیده اید؟! میشود سال تحویل کنار سفرهی هفت سین وقتی همه چیز به شماره میافتد ، چشم ـتان که به ماهی قرمز توی تُنگ افتاد سلام مرا به او برسانید و از او بخواهید برای سلامتی همه ـمان دعا کند ؟